بيان داستان‏ها به شيوه خاص

بيان داستان‏ها به شيوه خاص

قرآن كريم داستان پيامبران و تاريخ امت‏هاي گذشته را نقل كرده است، ليكن نه چون تاريخ‏نويسان و قصّه‏پردازان، بلكه فقط قسمت‏هايي از تاريخ آن بزرگان و امّتهاي آنان را باز مي‏گويد كه با هدف هدايتگري خود هماهنگ است. قصّه‏نويسان به جزئيات قضايا مي‏پردازند و مخاطب خود را سرگرم مي‏كنند، ولي قرآن چنين روشي ندارد.براي مثال، در داستان فرزندان آدم(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: ﴿واتْل عليهم نبأ ابْني ادم بالحق إذ قرّبا قرباناً فتُقبل من أحدهما ولم‏يُتقبّل من الاخر قال لأقتلنك قال إنما يتقبل الله من المتقين٭ لئن بسطت إلي يدك لتقتلني ما أنا بباسط يدي اليك لاقتلك… ﴾(1)؛ اي پيامبر، خبر دو فرزند آدم(عليه‌السلام) را به حق بر آنها بخوان؛ آن زمان كه هر دو نفرشان قرباني آوردند، ولي فقط از يكي پذيرفته شد و آن ديگري به برادرش گفت: حتماً تو را مي‏كشم. برادر تهديد شده به او گفت: خدا تنها از متقيان مي‏پذيرد. اگر تو براي كشتن من دست دراز كني، من هرگز به قتل تو دست نمي‏گشايم. چون از پروردگار جهانيان مي‏ترسم. من مي‏خواهم كه تو با گناه من و گناه خود در دوزخ جاي‏گيري و از اصحاب آتش شوي.نفس مسوّل و نيرنگ‏باز كم‏كم او را به كشتن برادرش واداشت و او را كشت و از زيانكاران شد. سپس خداوند زاغي را فرستاد كه در زمين كند و كاو كرد تا به او نشان دهد كه چگونه جسد برادر خود را دفن كند. او گفت: واي بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟ سرانجام نيز از كرده خود پشيمان شد.همه داستان هابيل و قابيل در قرآن، همين آيات كوتاه است كه اين درسهاي فراوان را به همراه دارد:

1. خداوند اعمال خوب را تنها از پرهيزكاران مي‏پذيرد؛

2. بي‏تقوايي انسان را به حسادت مي‏كشاند و حسادت انسان را به قتل برادر خود وامي‏دارد؛

3. متّقين از كرامت نفس برخوردارند و به اعمال پستي مانند برادركشي دست نمي‏زنند و قصاص پيش از جنايت نمي‏كنند؛

4.  نفس انسان نخست «مسوّل» است، سپس «امّارة بالسّوء» مي‏شود و آهسته آهسته انسان را به بديها مي‏كشاند؛

5.  انسان آغازين موجود ضعيفي بود و بسياري از چيزها را، حتّي به اندازه كلاغ نمي‏دانست؛

6.  عاقبت تبهكاري پشيماني است؛

اين نكات براي جامعه بشري، هدايتگر و درس‏آموز است و قرآن كريم در اين قصّه آنها را آورده است.چرا قرباني كردند؟ منشأ قرباني، ازدواج با همسر زيبا بود يا چيز ديگر؟ در كجا و چه زماني بود؟ اين امور را قرآن بيان نفرموده است و اگر رواياتي هم در اين زمينه باشد مرسل است و چندان مورد اعتماد نيست و بايد دقت كرد كه خرافات و اسرائيليات در توضيح و تشريح داستان‏هاي قرآني وارد نشود.قرآن كريم در قصّه‏هاي خود هرگاه سخني را از كسي نقل كند، اگر باطل باشد، به‏گونه‏اي بطلان آن را بيان مي‏كند و در صورتي كه حق باشد، با بيان جمله‏اي تصديق‏آميز يا با تقرير همان مطلب، آن را گواهي مي‏كند. عبرت‏آموزي و بيان سنّت‏هاي الهي از ديگر ويژگي‏هاي قصص قرآني است.

[1]  ـ سوره مائده، آيات 31 ـ 27.

منبع: آیت الله جوادی آملی / هدايت در قرآن، ص217-218

درباره نویسنده

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلی مَنْ فَوْقَ الْاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّری ، اَلصِّدّیقِ الشّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتره مترادفه کاَفضَل ما صلّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اولیائک.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.