تفاوت راه از صلح حديبيه تا مذاكره با آمريكا

تفاوت راه از صلح حديبيه تا مذاكره با آمريكا

صلح حديبيه يكی از شگفتی‌های تاريخ اسلام و از نشانه‌های خرد سياسی ـ الهی رسول خدا(ص) است كه تأثير شگرفی در روند توسعه دين اسلام داشت. اين واقعه از آن جهت كه به معماری شخص رسول اكرم(ص) صورت گرفته و مورد اتفاق همه مسلمين بوده و گرفتار چالش اختلافات فرقه‌ای نشده است می‌تواند در كنار ديگر اصول، به عنوان يكی از اصول سياست اسلامی جای گيرد. به همين جهت شناخت دقيق اين حادثه مهم سياسی، ضرورت می‌يابد.

صلح حديبيه بدان جهت كه سرآغازی بر دوره جديد گسترش اسلام است، يك نقطه عطف به شمار می‌رود. در 27 رجب حضرت محمد(ص) به پيامبری برگزيده شد و تا سه سال به صورت پنهانی مردم را به دين اسلام فرا خواند. پس از اين مرحله، دعوت عمومی در مكه آغاز گشت كه با دشورايهای فراوان و پيروان اندك همراه بود. در مرحله سوم، هجرت به مدينه رخ داد و اسلام پايگاه مستحكمی يافت و دولت اسلامی تشكيل شد. در اين مرحله عمده كاری كه صورت گرفت، دفاع از موجوديت اين نهال نوپا در برابر هجوم قريش و قبايل مهاجم و غارت‌گر حجاز بود. مرحله چهارم دعوت، از واقعه صلح حديبيه آغاز شد. ويژگی بسيار مهم اين واقعه آن است كه به فتح مكه و فروپاشی نظام شرك ختم شد و به همين جهت خداوند متعال از آن به عنوان «فتح‌المبين» ياد كرده است، اين فتح‌المبين سياسی، علی‌رغم ظاهر سازش‌گونه‌اش موجبات گسترش اسلام و انهدام نظام شرك را فراهم ساخت. اسلام عزيز جغرافيای شرك را با شمشير فتح نكرد، بلكه با تبليغ و ترويج دين، حوزه نفوذ خود را گسترش داد. مدينه به وسيله قرآن فتح شد. مردم ساير مناطق نيز هيچ كدام به ايمان آوردن مجبور نشدند. آن صفحاتی از تاريخ اسلام كه با شمشير رقم خورده، نه برای تحميل دين بلكه برای دفاع از كيان اسلام و تأمين امنيت مسلمين در برابر هجوم «قبايل غارت‌گر» و «دشمنان متجاوز» بوده است. آنان كه ايمان آوردند، از راه كلام و استدلال مسلمان شدند.

در اين راستا، صلح حديبيه اتفاقی بود كه روند گسترش اسلام را «تسهيل» و «تسريع» كرد. فاصله ميان صلح‌ حديبيه و فتح مكه چند ماه بيشتر نبود. ابوسعيد خدری كه يكی از صحابه رسول خدا(ص) است نقل می‌كند كه در اين مدت كوتاه، آمار ايمان آورندگان بيش از تعداد ايمان آورندگان از آغاز بعثتتا پيش از صلح حديبيه بوده است. وی تصريح می‌كند كه در تاريخ اسلام هيچ فتحی بزرگتر از صلح حديبيه نبوده است. بدون شك گذشته از قلمرو انسانی، قلمرو جغرافيايی اسلام نيز گسترش‌ چشم‌گير داشته است. در اين مدت كوتاه اما سرنوشت‌ساز، اسلام حتی از دروازه‌های مكه (كه روزگاری از آن بيرون رانده شده بود) گذشت و به درون قرارگاه شرك نفوذ كرد. امام صادق(ع) می‌فرمايد كه پيش از اتمام مدت صلح‌نامه، اسلام تقريبا تمام مكه را فرا گرفته بود! زمينه‌ساز اين اتفاق مهم، صلح حديبيه بود و لذا پس از امضای قرارداد صلح، سوره مباركه فتح اين چنين نازل شد كه «انا فتحنا لك فتحا مبينا» و در حالی كه مسلمين غمگين و گرفته و ناراحت بودند، رسول خدا(ص) اعلام كرد كه اين آيه نزد من از همه دنيا محبوب‌تر است.

مهم اين است كه معلوم گردد چه عواملی يك صلح را به فتح‌المبين تبديل می‌كند. شناسايی اين عوامل، هم امكان اشتباه و خطا را منتفی می‌سازد و هم امكان همانندسازی و پيروی از سيره رسول خدا(ص) را در شرايط خودش فراهم می‌سازد. در ادامه به بازشناسی عناصر اقتدار پيامبر اسلام(ص) در صلح حديبيه می‌پردازيم:

بازشناسی عناصر اقتدار در صلح حديبيه

1ـ تدافعی بودن دشمن

در جريان صلح حديبيه، مشركين در حالت تدافعی قرار گرفته بودند و پيامبر اسلام در موضع هجوم و لذا از موقعيت برتری برخوردار بود و همين امر سبب شد تا مديريت اين جريان به دست رسول خدا(ص) باشد. اين يكی از عوامل بسيار مهم در تبديل يك صلح به فتح‌المبين سياسی است كه نيازمند بازشناسی دقيق‌تر است.

واقعيت اين است كه اين امر، خود مرهون چند عامل است:

عامل اول ناكام ماندن دشمن در اقدامات قبلی خود بوده است. چندی پيش از صلح حديبيه هر چند مشركين همه افراد و امكانات و هم‌پيمانان خود را بسيج و جنگ احزاب را به راه انداختند، اما طعم تلخ شكست را چشيدند و سرافكنده بازگشتند. در اين جنگ نماد قدرت آنان (يعنی عمروبن عبدود) به دست نماد قدرت اسلام (يعنی حضرت علی(ع)) به قتل رسيد و روحيه مشركين را به شدت تخريب كرد و آسيب روانی و فراوانی به آنان وارد ساخت. در چنين شرايطی، مدتی پس از اين واقعه، رسول خدا(ص) بدون سلاح به سوی مكه حركت كردند و دليرانه در منطقه مشركين پيش رفتند. اين اقدام شجاعانه حاوی اين پيام بود كه مسلمين هيچ هراسی از قدرت مشركين ندارند. چنين حركتی خود به عاملی برای تخريب روحيه دشمن و منفعل شدن وی تبديل می‌شود. به بيان ديگر، حركت اول، از سوی مسلمين آغاز شده بود و اين مشركين بودند كه بايد واكنش نشان می‌دادند. همان‌گونه در آينده روشن خواهد شد، رسول خدا(ص) چنان اين جريان را مديريت كردند و آن‌گونه حركتهای خود را يكی پس از ديگری انجام دادند كه دشمن را به آنجا كه خود می‌خواستند (و شواهد نشان می‌دهد كه از قبل در سر می‌پروراندند و يا به ايشان وحی شده بود) كشاندند.

عامل دوم، هيئت حركت سپاه اسلام بود. در اين واقعه، مسلمين بدون سلاح جنگی و به شكل كاروانهای زيارتی و با همراه داشتن قربانی، حركت كردند و جز يك اسلحه شخصی (كه معمولا همراه عرب‌ها بوده است) جنگ‌افزار ديگری با خود نداشتند. اين امر گذشته از اين كه حاكی از روحيه بی‌باكی مسلمين و استواری آنان بود (كه بدون شك عامل افزايش رعب در دل دشمن می‌شد) مشركين را به‌گونه‌ای خلع سلاح كرد كه نتوانستند اين جمعيت را به جنگ‌طلبی متهم و مشركين را عليه آنان متحد سازند. در اين صحنه مشركين با يك گروه مسلح نظامی كه به قصد كشتن و جنگيدن آمده باشند روبرو نبودند، بلكه در مقابل خود گروهی از زوار خانه خدا را می‌ديدند كه قصد به جای آوردن مناسك عمره را داشتند. اين مساله مشركين را در وضعيتی جديد و متفاوت با گذشته قرار داد كه اولا سبب سردرگمی آنان شد و تصميم‌گيری در چنين وضعيتی و برای چنين موقعيتی را بر ايشان دشوار ساخت و ثانيا مشروعيت جنگ با مسلمين را حتی نزد هم‌پيمانان آنان زير سؤال برد.

زيارت كعبه و انجام مناسك حج حتی برای مشركين هم قابل احترام بود و لذا قريش امكان همراه ساختن ديگر مشركين را از دست دادند. فرمانده هم‌پيمانان قريش كه برای مذاكره با مسلمين اعزام شده بود، پس از ديدن هيئت اين كاروان زيارتی و پيش از مذاكره با رسول خدا(ص) بازگشت و به قريش گفت ما هرگز مانع زائران خانه خدا نخواهيم شد و برای چنين اموری اينجا نيامده‌ايم. اگر شما بخواهيد با آنان وارد جنگ شويد، حتی يك نفر از ما شما را همراهی نخواهد كرد. اين وضعيت نيز كه با درايت رسول خدا(ص) پيش آمده بود، كا را بر مشركين دشوار ساخت و آنان را در تنگنا قرار داد و قدرت مانور آنان را كاهش داد و رسول خدا(ص) را به هدف خويش نزديك‌تر ساخت.

عامل سوم اين كه در مذاكراتی كه ميان ايشان و نمايندگان قريش صورت می‌گرفت، مقتدرانه بر انجام مناسك حج پافشاری می‌كردند و ذره‌ای كوتاه نمی‌آمدند. اما در عين حال در يكی از اين ملاقاتها، به خستگی و خسارت قريش از جنگ اشاره كرده است و پيشنهاد كردند  كه تا مدتی جنگ تعطيل گردد و قريش كاری با كسانی كه مايل‌اند سخن ما را بشنوند، نداشته باشد. اين پيشنهاد كه هيچ سنخيتی با مسئله عمره نداشت، قريش را با حرف جديدی روبرو ساخت و آنان را در حالت انفعالی قرار داد. با اين كار رسول خدا(ص) ابتكار عمل نشان دادند و با حركت جديد ديگری دشمن را يك گام به سوی آن چه خود می‌خواستند، كشاندند.

2ـ ‌اطاعت‌پذيری مسلمين

وجود رابطه محكم و قوی ميان مسلمين و رسول خدا(ص) يكی از عناصر اقتدار مسلمين در جريان صلح حديبيه بود. رابطه عاطفی شديد ميان پيامبر و امت و اطاعت جانانه آنان از آن حضرت كه توسط نمايندگان قريش برای مشركين گزارش می‌شد، سهم مهمی در افزايش اقتدار مسلمين و ايجاد رعب در دل مشركين داشت. اگر رسول خدا(ص) از موقعيت متزلزلی برخوردار می‌بود، و سخن ايشان مورد بی‌مهری قرار می‌گرفت و از هر سو نغمه مخالفت سر داده می‌شد و هر كس ساز خود را كوك می‌كرد و … آيا پيامبر اكرم(ص) می‌توانستند به راحتی حركتهای خود را انجام دهند و اين فتح‌المبين سياسی را خلق كنند؟ بدون شك چنين نمی‌بود. اتحاد مسلمين و وحدت كلمه آنان و اطاعت خالصانه و مردانه آنان از رسول خدا(ص) سهم بسيار مهمی در اقتدار مسلمين و بر هم زدن موازنه قدرت به نفع اسلام داشت. يكی از نمايندگان قريش، پس از بازگشت با شگفتی تمام مشاهدات خود را از وضعيت مسلمين را اين‌گونه بازگو می‌كند: «ای مردم! من پادشاهان زيادی مثل كسری و مرقل و نجاشی را ديده‌ام. به خدا سوگند فرمان هيچ پادشاهی را نافذتر از فرمان محمد در ميان اصحابش نديدم و يارانش هرگز نگاه تند به وی نمی‌كنند و صدای خود را نزد وی بلند نمی‌كنند و تا به امری اشاره كند، فورا آن را انجام می‌دهند و هنگامی كه وضو می‌‌گيرد، برای تبرك‌جويی از آب وضوی وی هجوم می‌آورند. ای مردم! بدانيد كه اگر طالب شمشير هستيد، آنان آماده‌اند تا نثارتان كنند. مردانی را ديدم كه اگر رهبرشان در خطر افتد، از انجام هيچ اقدامی ابا ندارند و زنانی را ديدم كه محال است تسليم شما شوند.» آن چه مشركين را به خضوع در برابر مسلمين وا‌داشت و آنان را به پذيرش شرايط رسول خدا(ص) مجبور ساخت، همين روحيه اطاعت‌پذيری است. اطاعت از ولی‌امر يكی از عناصر اقتدار مسلمين است كه دشمن را به شدت مأيوس ساخته و به تسليم وا‌می‌دارد.

3 ـ ‌فداكاری و شهادت‌طلبی

يكی ديگر از عناصر اقتدار مسلمين، روحيه شهادت و فداكاری است. هنگامی كه مسلمين در دل دشمن قرار داشتند و از سوی آن محاصره شده بودند و جز اسلحه شخصی، هيچ جنگ‌افزاری برای دفاع نداشتند، دشمن از آنان به هراس افتاد و تسليم شرايط آنان شد. آن چه چنين امری را سبب گرديد، آمادگی مسلمين برای جان‌فشانی تا آخرين نفر و آخرين قطره خون بود. هنگامی كه يكی از هيئت‌های مشركين در مقر مسلمين بود، جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند فرمان آورد كه مسلمين بيعت كنند. رسول خدا(ص) موضوع را به اطلاع ياران خود رساند و آنان بلافاصله پس از شنيدن اين خبر، به سوی آن حضرت هجوم آورده و با ايشان بيعتی شورانگيز و وصف‌ناشدنی كردند و حتی برخی از افراد بارها بيعت نمودند. شور و هيجان مسلمين به حدی بود كه آذوقه و وسايل خيمه‌های نزديك، لگدمال شد. حتی زنان كه سلاحی همراه خود نداشتند، ميله خيمه‌ها را برداشتند و آماده نبرد شدند. مجموعه اين شرايط، نمايندگان مشركين را شگفت‌زده كرد و شنيدن اين خبر قريش را به هراس انداخت، تاريخ‌نويسان تصريح‌كرده‌اندكه اين جريان، رعب و وحشت عظيمی در دل مشركين انداخت و آنان را به پذيرش پيشنهاد رسول خدا(ص) واداشت.

از نظر معادلات مادی‌گرا، شرايط به نفع مشركين بود زيرا آنان از نظر نظامی و جغرافيايی در موقعيت برتری قرار داشتند. اما اطاعت‌پذيری مثال‌زدنی مردم از رهبری اسلام و شهادت‌طلبی آنان، نه تنها مانع حمله دشمن شد، بلكه دشمن را به تسليم واداشت. لذا اين عناصر، امور كوچكی نيستند كه بتوان به سادگی از كنار آنها گذشت. راز اقتدار مسلمين در همين عناصر نهفته است.

خلاصه

خلاصه سخن اين كه اموری همچون «در موضع تدافعی قرار گرفتن دشمن» و «اطاعت‌پذيری» و «شهادت‌طلبی مسلمين» از محوری‌ترين عناصر اقتدار مسلمين در صلح حديبيه بود كه سبب شد يك صلح را به فتح‌المبين تبديل سازد. مجموعه شرايطی كه تحت مديريت پيامبر اكرم(ص) بر قريش تحميل شد، آنان را در وضعيتی دشوار قرار داد. در چنين شرايطی آنان در انديشه براندازی نبودند، بلكه سياست آنان «كاهش زيان» بود و لذا حرف آنان اين بود كه امسال را اجازه ورود نمی‌دهيم، برگرديد و سال آينده برای انجام مناسك عمره باز گرديد. تحليل آنان اين بود كه ورود مسلمين به مكه بدون جنگ، موجب خواری و سرافكندگی قريش و جرأت يافتن ديگران می‌گردد.

به هر حال قرارداد صلح امضا شد و رسول خدا(ص) به هدف خود رسيدند. هدف اساسی رسول خدا(ص) (كه بايد آن را در كنار عوامل گذشته قرار داد) اين بود كه آزادی تبليغ دين و امنيت حق‌جويانی را كه مايل به شنيدن سخن اسلام بودند، تأمين كند. نكته مهم اينجاست كه آن حضرت برای تأمين امنيت خود و رهايی از هجوم دشمن مذاكره و مصالحه نكرد. چنين مذاكره و مصالحه‌ای قطعا دشمن را در موضع برتر قرار داده و مسلمين را به انفعال و خواری می‌كشاند. آن حضرت تنها برای تأمين امنيت حق‌جويان و تضمين جريان آزاد تبليغ وارد مذاكره شد و به همين جهت در موقعيت برتر قرار داشت. واقعيت اين بود كه قريش از قبيله‌های صاحب نفوذ در حجاز بود و قبايل ديگر از آن در هراس بودند. به همين جهت وجود وضعيت جنگی ميان مسلمين و قريش، مانع شنيده شدن صدای اسلام شده بود. رسول خدا(ص) نه برای اين كه خود می‌ترسيد، بلكه چون ديگران از قريش می‌ترسيدند، طرحی را به اجرا گذاشت كه نتيجه آن تأمين امنيت جانی و روانی و اجتماعی برای آن گروهی از مردم بود كه به دليل خوف از قريش، حاضر به شنيدن صدای اسلام و يا اعلام مسلمانی خويش نبودند. بنابراين، هنگامی كه ترك مخاصمه شد، قبايل ديگر با آزادی كامل می‌آمدند و سخن منطقی اسلام را می‌شنيدند و ايمان می‌آوردند. اين روند به حدی گسترده و سريع بود كه تعداد ايمان‌آورندگان در اين مدت كوتاه، اگر بيشتر از تعداد مسلمانان تا آن روز نبود، كمتر هم نبود.

و اما امروز

در روزهای اخير كه سخن از مذاكره با آمريكا مطرح شده، برخی نيز به قضيه صلح حديبيه استناد می‌كنند و شايد در روزهای آينده استناد به اين ماجرا بيشتر گردد. كسانی كه برای موجه جلوه دادن مذاكره با آمريكا به اين ماجرا استناد می‌كنند بايد به اين دو پرسش پاسخ دهند كه اولا دشمن در چه وضعيتی است و ما در چه وضعيتی؟ آيا ابتكار عمل در دست او است يا در دست ما؟ آيا مديريت اين جريان با او است يا با ما؟ و سؤال دوم اين كه هدف از اين مذاكره چيست؟ بسترسازی برای جانهای تشنه اسلام ناب است و يا تأمين امنيت خود در شرايط تهديد؟

بدون شك، اين حركت جديد را آمريكا آغاز كرده است و هر پاسخ مثبتی از سوی ما دشمن را در موقعيت برتر قرار داده و او را يك گام به اهدافش نزديك‌تر می‌سازد. ما طراح اين ماجرا نبوده‌ايم و مديريت آن نيز با ما نيست و بهترين گزينه وارد نشدن در اين بازی است. آيا به كسانی كه پروژه اقتدار‌شكنی و تضعيف ولايت فقيه را طراحی و اجرا كردند، می‌توان در بحث مذاكره با آمريكا اعتماد داشت؟ آيا كسانی كه روحيه شهادت‌طلبی و جان‌فشانی را به مسخره گرفته و می‌گيرند، می‌توانند طراح صلحی باشند كه ره‌آوردی همچون صلح حديبيه داشته باشد؟ آيا به كسانی كه عناصر اقتدار نظام اسلامی را مورد هجوم قرار داده و می‌دهند، می‌توان اعتماد كرد و آنان را صادق دانست؟ …

وانگهی منظور از مذاكره در چنين شرايطی چيست؟ آيا برای تأمين امنيت آزادانديشان و آزادی‌خواهان جهان است؟ آيا برای كمك به جريان آزاد تبليغ دين و صدور انقلاب اسلامی است؟ و يا اين كه برای تأمين امنيت خود است؟ آيا اين اقدام از روی ترس نيست؟ آيا نتيجه آن به نفع دشمن نيست؟ آيا اين با آن چه در صلح حديبيه بود، سازگاری دارد؟ آيا مذاكره در وضعيت تهديد، ما را به موضع انفعالی نمی‌كشاند؟ آيا اين خيانت نيست؟ از سوی ديگر انگيزه آمريكا از مذاكره با ايران چيست؟ آيا وی در اين انديشه نيست كه نهضتهای آزادی بخش و كانونهای مقاومت در برابر استكبار را به شكست بكشاند؟ آيا مذاكره در چنين وضعيتی جز به نفع آمريكا است؟ آيا آمريكا در صدد تأمين امنيت منافع نفوذ خود نيست؟

و كلام آخر اين كه آيا اين حرف دور از واقعيت است كه بگوئيم طرفداران مذاكره با آمريكا، با الفبای سياست بيگانه‌اند؟

درباره نویسنده

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلی مَنْ فَوْقَ الْاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّری ، اَلصِّدّیقِ الشّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتره مترادفه کاَفضَل ما صلّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اولیائک.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.