غدیر در بیان ولی

غدیر در بیان ولی

الحمد الله الذی هدانا لهذا و ماکنّا لنهتدی لولا ان هدانا الله

جواب هایی از پیش گفته شده که از لابلای سخنان امام خامنه ای(دام ظله العالی) به دست امده اند ذیل سوال هایی قرار گرفته اند که در پیش روی شما بزرگواران قرار می گیرد.

محور این سوال و جواب ها ماجرای عید بزرگ الهی و آخرین ماموریت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که مدال اتمام رسالت و اکمال نعمت را از سوی خداوند متعال بر سینه ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) نشاند، می باشد.

سوال: آیا ماجرای غدیر اتفاق افتاده است؟

جواب: در مورد اصل واقعه غدير، خوب است همه افرادى كه به مسائل تاريخ اسلام علاقه‌مندند، بدانند كه قضيه غدير، يك قضيه مسلّم است. مشكوك نيست؛ فقط شيعيان نيستند كه آن را نقل كرده‌اند؛ بلكه محدثّان سنّى – چه در دوره‌هاى گذشته و چه در دوره‌هاى ميانى و بعدى – اين ماجرا را نقل كرده‌اند؛ يعنى همين ماجرايى كه در سفر حجّةالوداع پيامبر اكرم در غدير خم اتفاق افتاد. از كاروان بزرگ مسلمانان كه در اين سفر با پيامبر حج گزارده بودند، بعضى جلو رفته بودند. پيامبر پيك هايى را فرستاد تا آنها را به عقب برگردانند و ايستاد تا آنهايى كه عقب مانده‌اند، برسند. اجتماع عظيمى در آن‌جا تشكيل شد. بعضى گفته‌اند نود هزار، بعضى گفته‌اند صدهزار و بعضى هم گفته‌اند صدوبيست هزار نفر در آن اجتماع حضور داشتند. در آن هواى گرم، مردم ساكن جزيرةالعرب – كه بسيارى از آنها هم اهل بيابانها و روستاها بودند و به گرما عادت داشتند – طاقت نمى‌آوردند روى زمين داغ بايستند. لذا عباهايشان را زير پاهايشان مى‌گذاشتند تا طاقت بياورند و بايستند. اين نكته در روايت مربوط به اهل سنّت هم آمده است. در چنين شرايطى، پيامبر اكرم از جاى برخاست، اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاةوالسّلام را از زمين بلند كرد و جلوِ چشم خلايق نگه داشت و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، الّلهم وال من والاه و عاد من عاداه».(3) البته اين جملات، قبل و بعد هم دارد؛ اما مهمترين قسمتش اين است كه پيامبر در اين‌جا مسأله ولايت – يعنى حاكميت اسلامى – را به طور رسمى و صريح مطرح مى‌كند و اميرالمؤمنين را به عنوان شخص، معيّن و مطرح مى‌نمايد. اين را همان‌طور كه لابد شنيده‌ايد و من هم عرض كردم، برادران اهل سنّت ما در كتابهاى معتبر – نه يكى، نه دوتا؛ در دهها كتاب معتبر – نقل كرده‌اند. مرحوم علّامه امينى اينها را جمع كرده است، و غير از ايشان هم كتابهاى زيادى در اين‌خصوص نوشته‌اند

بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم امام رضا(علیه السلام) 06/01/1379

پيغمبر اكرم در يك روز گرم و در يك نقطه‌ى حساس، در مقابل چشم مردم، على‌بن‌ابى‌طالب (عليه الصّلاة و السّلام) را به عنوان امام مسلمين پس از خود و ولى امر امور اسلام معين كرد و به مردم معرفى كرد؛ «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه». اين عطف به آيات متعددى است كه ولايت پيغمبر از سوى خداى متعال تثبيت شده است؛ «انّما وليّكم اللَّه و رسوله» و آيات متعدد ديگر. ميفرمايد: آن كسى كه من ولى او هستم، اين على ولى اوست. هر معنائى كه ولايت در مورد پيغمبر دارد، همان معنا در مورد اميرالمؤمنين با اين نصب پيغمبر و معرفى پيغمبر محقق است. اين يك دليل محكم و مستندِ غير قابل ترديد است. در اين خصوص، بزرگان بحث كرده‌اند. لازم نيست وارد بحثهاى اعتقادى بشويم؛ اين مسلّم است. على‌بن‌ابى‌طالب را آن روز همه‌ى مردم از نزديك آزموده بودند؛ كسى نبود كه نسبت به اين نصب اميرالمؤمنين دچار ترديد شود. روشن بود كه اين مرد فداكارِ مخلصِ داراى مرتبه‌ى عالى ايمان و تقوا، شايسته‌ى يك چنين حركتى از سوى پيغمبر اكرم و در واقع از سوى خداى متعال است. نصب اميرالمؤمنين، نصب نبوى نبود؛ نصب الهى بود؛ اين شأن پروردگار بود كه پيغمبر اين را به مردم مؤمن ابلاغ كرد.

بيانات در جمع 110 هزار بسيجی‌ در روز عيد غدير04/09/1389

سوال:آیا دلیل عقلی نیز می توان بر نصب توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اقامه کرد؟

جواب: اگر نبى‌مكرم – كه در طول ده سال، يك جامعه‌ى بدوىِ آلوده‌ى به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدتهاى عظيمى كه آن بزرگوار انجام داد و به كمك اصحاب باوفايش به يك جامعه‌ى مترقى اسلامى تبديل كرد – براى بعد از اين ده سال، فكرى نكرده بود و نقشه‌اى در اختيار امت نگذاشته بود، اين كار ناتمام بود. رسوبات تعصبات جاهلى به قدرى عميق بود كه شايد براى زدودن آنها سالهاى بسيار طولانى نياز بود. ظواهر، خوب بود؛ ايمان مردم، ايمان خوبى بود؛ البته همه در يك سطح نبودند؛ بعضى در زمان وفات پيغمبر اكرم يك سال بود، شش ماه بود، دو سال بود كه اسلام آورده بودند؛ آن هم هيمنه‌ى قدرت نظامى پيغمبر همراه با جاذبه‌هاى اسلام، اينها را به اسلام كشانده بود. همه كه جزو آن مسلمانان عميقِ دوران اول نبودند. براى پاك كردن رسوبات جاهلى از اعماق اين جامعه و مستقيم نگه داشتن خط هدايت اسلامى بعد از ده سالِ زمان پيغمبر، يك تدبيرى لازم بود. اگر اين تدبير انجام نمى‌شد، كار ناتمام بود. اين كه در آيه‌ى مباركه‌ى سوره‌ى مائده مى‌فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى»، تصريح به همين معناست كه اين نعمت – نعمت اسلام، نعمت هدايت، نعمت نشان دادن صراط مستقيم به جامعه‌ى بشريت – آن وقتى تمام و كامل مى‌شد كه نقشه‌ى راه براى بعد از پيغمبر هم معين باشد؛ اين يك امر طبيعى است. اين كار را پيغمبر در غدير انجام دادند؛ اميرالمؤمنين را كه از لحاظ شخصيت – چه شخصيت ايمانى، چه شخصيت اخلاقى، چه شخصيت انقلابى و نظامى، چه شخصيت رفتارى با قشرهاى مختلف افراد – يك فرد ممتاز و منحصر بفردى بود، منصوب كردند و مردم را به تبعيت از او موظف كردند. اين هم فكر پيغمبر نبود، اين هدايت الهى بود، دستور الهى بود، نصب الهى بود؛ مثل بقيه‌ى سخنان و هدايتهاى نبى مكرم كه همه، الهام الهى بود. اين دستور صريح پروردگار به پيغمبر اكرم بود، پيغمبر اكرم هم اين دستور را عمل كردند.

بيانات در ديدار مردم قم در سالروز عيد سعيد غدير خم‌18/10/1385

 

سوال:آیا غدیر ایعاد مختلفی دارد؟ اگر جواب مثبت است آن ابعاد رو لطفا بیان بفرمایید؟

جواب: مسئله‌ى غدير از چند جهت قابل توجه و اهتمام است. نبايد تصور كرد كه عيد غدير يك عيدى مثل بقيه‌ى اعياد است. اگرچه جنبه‌ى نمادين و معنا و مضمون در همه‌ى اعياد اسلامى هست، ولى نه به اندازه‌اى كه در عيد غدير اين معنا وجود دارد. 1-يك بُعد اين مسئله، مسئله‌ى جهت اسلام و سمتگيرى حركت اسلامى است كه اين جزو اعتقادات ماست؛ اين جنبه‌ى ولايت است، اعتقاد به مسئله‌ى امامت و نصب امام از سوى پيغمبر يعنى در واقع از سوى خداوند متعال. اين يك بُعد قضيه است … ، معرفى كردن اميرالمؤمنين به اينكه «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنائى جز تعيين خط حكومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اكرم ندارد. معناش فقط همين است. محققين دنياى اسلام در طول تاريخ همين معنا را احساس كرده‌اند و فهميده‌اند از اين حادثه و اين عبارت پيغمبر. معلوم ميشود كه از نظر اسلام، مسئله‌ى حكومت فقط اين نيست كه يك قدرتى بيايد در رأس جامعه‌ى اسلامى قرار بگيرد و كارائى داشته باشد براى اداره‌ى حكومت و زندگى مردم با نظم و انضباط اداره بشود؛ مسئله فقط اين نيست از نظر اسلام، بلكه حكومت در نگاه اسلامى معناى امامت دارد.

2-امامت يعنى پيشوائى جسم و دل؛ هردو. فقط حاكميت بر اجسام نيست، اداره‌ى زندگى دنيائى و روزمره‌ى متعارف مردم نيست؛ مديريت دلهاست، تكامل بخشيدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فكرها و معنويتهاست. اين معناى امامت است. اسلام اين را ميخواهد. اديان ديگر هم همينجور بوده‌اند. حالا از اديان ديگر، سند باقيمانده‌ى متقنى در دست بشر نيست، لكن اسلام سند روشن دارد. حركت اسلام، پيدايش اسلام براى اداره‌ى زندگى بشر، اين معنا فرق جوهرى و معنوى را با همه‌ى حركتهاى ديگر دارد. دنيا و آخرت را ميخواهد اداره كند، تكامل و تعالىِ حقيقىِ انسان را در كنار اداره‌ى زندگى روزمره‌ى مردم به عهده بگيرد. اين، همان معناى امامت است. خود پيغمبر هم به اين معنا امام بود كه در آن روايت امام باقر (عليه‌الصّلاةوالسّلام) در منى‌، در ميان جمعيت، حضرت صداشان را بلند كردند، فرمودند: «انّ رسول‌اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله كان هو الامام»؛ پيغمبر امام بود. امام يعنى حاكميت دين و دنيا در زندگى مردم. خوب، اين يك بُعد قضيه است كه اين بُعد اعتقادى است و شيعه با اين مشعل درخشان، با اين منطق روشن، در طول قرنهاى متمادى توانسته است حقانيت خود را براى همه‌ى دلهائى كه جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بكند.

3-يك بُعد ديگر قضيه، توجه به ارزش معنوى آن شخصيتى است كه در اين حادثه، پيغمبر او را معين كرد و منصوب كرد؛ يعنى اميرالمؤمنين (عليه‌الصّلاةوالسّلام). براى گزينش نسبت به يك چنين منصبى، اگر همه‌ى عوامل را كه در كمال يك انسان دخالت دارند، بشر معمولى بخواهد محاسبه كند، يقيناً نميتواند به همه‌ى آنها دست پيدا كند. اين يك محاسبه‌ى الهى و فوق بشرى لازم دارد. با يك چنين محاسبه‌اى، نبىّ مكرم اسلام اميرالمؤمنين را متناسب با اين موقعيت و اين مقام دانسته است.

4-يك بُعد ديگر هم كه امروز براى ما اين بُعد خيلى اهميت دارد و در غدير وجود دارد، اين است كه همه‌ى ما بدانيم حكومت اسلامى و جامعه‌ى اسلامى بايد شخصيت اميرالمؤمنين و جامعه‌اى را كه اميرالمؤمنين ميخواست درست كند، الگو قرار بدهد. الگوى ما اين است؛ به آن سمت بايد حركت كنيم. معنايش اين نيست كه در طول تاريخ از بزرگان و علما و شخصيتهاى برجسته، ممكن است كسانى پيدا بشوند كه مثل اميرالمؤمنين يا يك درجه پايين‌تر از اميرالمؤمنين باشند؛ نه، اين نيست؛ بزرگان ما، علماى ما، برجستگان ما، شخصيتهاى ما از قنبرِ خادم اميرالمؤمنين هم پايين‌ترند، خاك پاى اميرالمؤمنين هم نميشوند. اينجور نيست كه ما بخواهيم كسى را، يا بتوانيم كسى را با آن شخصيت والا مقايسه كنيم؛ اين نيست، لكن اين هست كه ما بايستى كار را با توجه به آن سرمشق انجام بدهيم. 5-يك بُعد ديگر اين است كه توجه داشته باشيم اميرالمؤمنين با اين موقعيت، با اين وضوحِ معناى امامت آن بزرگوار كه منصوب پيغمبر و منصوب الهى است، آن وقتى كه ملاحظه كرد و ديد كه جامعه‌ى اسلامى آسيب‌پذير است و اگر او بخواهد دنباله‌ى اين حق را بگيرد و مطالبه كند، ممكن است اسلام به خطر بيفتد، كنار نشست. اين هم يك مسئله‌ى مهمى است. نه فقط كنار نشست – يعنى ادعا را مطرح نكرد كه اختلاف و شق عصاى مسلمين نشود – بلكه همكارى كرد با كسانى كه به نظر اميرالمؤمنين صاحبان منصب حق نبودند – كه بر جامعه‌ى اسلامى حكومت ميكردند – چون ديد كه امروز اسلام به اين احتياج دارد؛ فداكارى.

بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در روز عيد سعيد غدير خم08/10/1386‌

سوال: آیا غدیر یک مساله ای صرفا متعلق به شیعیان؟

جواب: ماجراى غدير فقط نصب يك جانشين براى پيغمبر نبود. غدير دو جنبه دارد: يكى جنبه‌ى نصب جانشين است. جنبه‌ى ديگر قضيه، توجه دادن به مسئله‌ى امامت است؛ امامت با همان معنائى كه همه‌ى مسلمين از اين كلمه و از اين عنوان ميفهميدند. امامت يعنى پيشوائى انسانها، پيشوائى جامعه در امر دين و دنيا؛ اين يكى از مسائل اصلى در طول تاريخ طولانى بشر بوده است. مسئله‌ى امامت، يك مسئله‌ى مخصوص مسلمانها يا مخصوص شيعيان نيست. امامت يعنى يك فردى، يك گروهى بر يك جامعه‌اى حكمرانى ميكنند و جهت حركت آنها را در امر دنيا و در امر معنويت و آخرت مشخص ميكنند. اين يك مسئله‌ى همگانى است براى همه‌ى جوامع بشرى. خوب، اين امام دو جور ميتواند باشد: يك امامى است كه خداى متعال در قرآن ميفرمايد: «و جعلنا هم ائمّة يهدون بأمرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصّلوة و ايتاء الزّكوة و كانوا لنا عابدين». اين امامتى است كه به امر پروردگار، مردم را هدايت ميكند؛ مردم را از خطرها، از سقوطگاه‌ها، از لغزشگاه‌ها عبور ميدهد؛ آنها را به سرمنزل مقصود و مطلوب از حيات دنيوى انسان – كه خداوند اين حيات را به انسان داده، براى رسيدن به آن مقصود – ميرساند و به آن سمت هدايت ميكند. اين يك جور امام است كه مصداق آن، انبياى الهى‌اند؛ مصداق آن، پيغمبر اكرم است كه امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) در منا مردم را جمع كرد و فرمود: «انّ رسول اللَّه كان هو الامام». اولين امام، خود پيغمبر است. پيغمبران الهى، اوصياى پيغمبران، برگزيده‌ترين انسانها، از اين دسته امامهاى نوع اولند؛ كه اينها كارشان هدايت است، از سوى خداى متعال رهنمائى ميشوند، اين رهنمائى را به مردم منتقل ميكنند: «و اوحينا اليهم فعل الخيرات»؛ كارشان كار نيك است، «و اقام الصّلوة»؛ نماز را برپا ميدارند – كه نماز رمز ارتباط و اتصال انسان به خداست – «و كانوا لنا عابدين»؛ بنده‌ى خدا هستند، مانند همه‌ى انسانها كه بندگان خدا هستند. عزت دنيوى آنها كمترين آسيبى به بندگى خدا در وجود آنها و در دل آنها نميزند.اين يك دسته. يك دسته‌ى ديگر: «و جعلنا هم ائمّة يدعون الى النّار»كه در قرآن درباره‌ى فرعون وارد شده است. فرعون هم امام است. به همان معنا كه در آيه‌ى اول «امام» استعمال شده بود، در اينجا هم امام به همان معناست؛ يعنى دنياى مردم و دين مردم و آخرت مردم – جسم و جان مردم – در قبضه‌ى قدرت اوست، اما «يدعون الى النّار»؛ مردم را به آتش دعوت ميكنند، مردم را به هلاكت دعوت ميكنند. سكولارترين حكومتهاى دنيا هم، على‌رغم آنچه كه ادعا ميكنند، چه بدانند، چه ندانند، دنيا و آخرت مردم را در دست گرفته‌اند. اين دستگاههاى عظيم فرهنگى كه امروز نسل جوان بشر را در چهارگوشه‌ى دنيا به سمت بد اخلاقى و فساد و تباهى دارند حركت و سوق ميدهند، همان امامانى هستند كه «يدعون الى النّار». دستگاه‌هاى قدرتند كه به خاطر منافع خودشان، به خاطر حاكميتهاى ظالمانه‌شان، به خاطر رسيدن به اهداف گوناگون سياسى‌شان مردم را ميكشانند؛ دنياى مردم هم دست آنهاست، آخرت مردم هم دست آنهاست، جسم و جان مردم در اختيار آنهاست. اينكه ادعا بشود كه در مسيحيت، كليسا به آخرت ميپردازد، حكومت به دنيا ميپردازد، يك مغالطه است. آنجائى كه قدرت دست انسانهاى بيگانه‌ى از دين و اخلاق باشد، كليسا هم در خدمت آنها قرار ميگيرد؛ معنويت هم در پنجه‌ى اقتدار آنها خرد ميشود و از بين ميرود؛ جسم و جان انسانها زير تأثير عوامل قدرت آنهاست؛ اين مسئله‌ى هميشه‌ى بشر است. يك جامعه، يا زير سرپرستى امام عادل است – كه «من اللَّه» است، هادى به خيرات است، هادى به حق است – يا در اختيار انسانهائى است كه از حق بيگانه‌اند، با حق ناآشنايند و در موارد بسيارى با حق عناد ميورزند. چون حق با منافع شخصى آنها، با منافع مادى آنها سر سازش ندارد، با حق عناد ميورزند. پس يكى از اين دو حال است؛ از اين دو حال خارج نيست. اسلام با تشكيل حكومت در مدينه و تشكيل جامعه‌ى مدنى نبوى نشان داد و ثابت كرد كه اسلام فقط نصيحت كردن، موعظه كردن و دعوت كردن به زبان نيست. اسلام ميخواهد حقايق احكام الهى در جامعه تحقق پيدا كند؛ اين جز با ايجاد قدرت الهى امكان‌پذير نيست. بعد هم پيغمبر اكرم در پايان عمر مباركش، به دستور الهى، به الهام الهى، نفر بعد را خودش معين كرد. البته مسير تاريخ اسلام مسير ديگرى رفت. آنچه كه پيغمبر ميخواست، آنچه كه اسلام ميخواست، اين بود. اين يك طرحى شد كه در تاريخ ماند. نبايد تصور كرد كه انديشه‌ى پيغمبر شكست خورد؛ نه، شكست نخورد؛ در آن برهه تحقق پيدا نكرد، اما اين خط شاخص در جامعه‌ى اسلامى و در تاريخ اسلامى باقى ماند. امروز شما در اين گوشه‌ى از دنياى اسلام نتائج آن را مى‌بينيد و به فضل الهى، به حول و قوه‌ى الهى، اين الگو، اين خط واضح، در دنياى اسلام روزبه‌روز همه‌گيرتر خواهد شد؛ اين مضمون غدير است. بنابراين مسئله‌ى غدير، فقط مسئله‌ى شيعه نيست؛ مسئله‌ى مسلمانان، بلكه مسئله‌ى همه‌ى انسانهاست. آنهائى كه بينديشند، ميدانند كه اين خط روشن، خطى است كه متعلق به همه‌ى انسانهاست؛ جز اين راهى وجود ندارد. اگر قدرت در اجتماعات انسانى دست شيطان‌صفتان باشد، دنيا به همان راهى ميرود كه شما امروز مظاهر آن را در دنياى مدرن مشاهده ميكنيد. هرچه دنيا مدرنتر بشود، خطرِ آنگونه حكومتها بيشتر ميشود. البته هرچه دنيا از لحاظ علم و معرفت پيشتر برود، امكان و احتمال بروز خط هدايت هم بيشتر ميشود. اينجور نيست كه ما با پيشرفت علم احساس كنيم كه اين خط هدايت عقب افتاد؛ نه، جلو ميرود.

بيانات در جمع 110 هزار بسيجی‌ در روز عيد غدير04/09/1389

سوال: ویژگی های امیر المومنین(علیه السلام) که باعث شده چنین منصبی شایسته ای ایشان بشود چیست؟

اميرالمؤمنين اولين خصوصيتش دلبستگى و پايبندى به رضاى الهى و حركت در مسير صراط مستقيم بود؛ هر مقدارى كه دشوارى داشته باشد، هرچه مجاهدت بخواهد، هرچه گذشت، بخواهد. اين مهمترين خصوصيت اميرالمؤمنين است. اميرالمؤمنين كسى است كه براى خدا و در راه خدا از دوران كودكى تا لحظه‌ى شهادت يك لحظه و در يك قضيه پا عقب نكشيد و دچار ترديد نشد و همه‌ى وجود خود را در راه خدا به ميدان آورد. آن‌وقتى كه بايد تبليغ می‌كرد، تبليغ كرد؛ آن‌وقتى كه بايد شمشير می‌زد، در ركاب پيغمبر شمشير زد و از مرگ نترسيد؛ آن‌وقتى كه لازم بود صبر كند، صبر كرد؛ آن‌وقتى كه لازم بود زمام سياست را به دست بگيرد، سياست را به دست گرفت و وارد ميدان سياست شد. و در همه‌ى اين دوران‌هاى گوناگون، آنچه لازمه‌ى فداكارى از آن بزرگوار بود، بروز و ظهور پيدا كرد. پيغمبر اكرم يك چنين كسى را در رأس جامعه‌ى اسلامى قرار می‌دهد. اين شد درس؛ اين يك درس براى امت اسلامى است. فقط يك حافظه‌ى تاريخى و خاطره‌ى مربوط به قرن‌هاى گذشته نيست. اين نشان می‌دهد كه براى اداره‌ى جامعه‌ى اسلامى و جوامع اسلامى و امت اسلامى، معيارها اين‌هاست: خداپرستى، در راه رضاى خدا مجاهدت كردن، جان و مال را به عرصه آوردن، از هيچ سختى و مشكلى روگردان نبودن، و از دنيا اعراض كردن. اين قله، اميرالمؤمنين است؛ شاخص، وجود اميرالمؤمنين است. اين درس بزرگ غدير است.

انسانى كه در راه خدا با دشمن، با موارد غرض‌ورزى، آن‌چنان سخت و قاطع برخورد می‌كند؛ اما در مقابل انسان‌هاى مظلوم، انسان‌هاى ضعيف، آن‌چنان خاكسار است، آن‌چنان بردبار است كه كسى باور نمی‌كند اين اميرالمؤمنين است. اوایلى كه اميرالمؤمنين وارد كوفه شده بودند و مردم آن حضرت را نمی‌شناختند، رفتار آن حضرت، لباس آن حضرت، مشى آن حضرت، جورى بود كه هيچ كس تو كوچه و بازار كه حضرت راه می‌رفت، نمی‌فهميد كه اميرالمؤمنينِ به آن عظمت، همين شخصى است كه دارد به طور معمولى و عادى راه می‌رود. در مقابل مردم ضعيف، مردم معمولى، اين چنين متواضع و بردبار و خاكسار است؛ همان كسى كه در مقابل دشمنان غدر، دشمنان گردن‌كلفت، آن چنان قاطع مثل كوه مى‌ايستد؛ اين‌ها الگوست.

بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در روز عید غدیر29/7/1387

اميرالمؤمنين آن روزى كه به همراه پيغمبر وارد مدينه شد، يك جوان بيست و دو سه ساله بود. جوانهاى بيست و دو سه ساله‌ى امروز رفتار خود را مقايسه كنند با آنچه كه آن جوان ممتازِ در طول تاريخ بشريت از خود بروز داد. همين جوان بود كه ستاره و قهرمان جنگ بدر شد؛ همين جوان بود كه در جنگ احد آنچنان درخشيد كه همه‌ى مسلمانها به عظمت كار او وقوف پيدا كردند؛ همين جوان بود كه در امتحانهاى گوناگون، در غزوات پيغمبر، در ايستادگى در برابر فشار جبهه‌ى كفر و استكبارِ آن روز در كنار پيغمبر ايستاد؛ همين جوان بود كه به دنيا تعلق خاطر پيدا نكرد. آن روزى كه پيغمبر اكرم او را – كه در عين حال جوان بود – نصب ميكرد، اين جوان در چشم مسلمانان عظمتى داشت كه اين عظمت براى كسى قابل انكار نبود. هيچ كس هم اين را انكار نكرده است؛ نه در آن زمان، و نه در زمانهاى بعد.

بيانات در جمع 110 هزار بسيجی‌ در روز عيد غدير04/09/1389

سخن اخر؟

ما شيعيان و پيروان اهل بيت، هزاران بار خدا را شكر مى‌گزاريم كه چشم ما را به اين حقيقت باز كرد، دل ما را پذيراى اين حقيقت كرد، ما را در محيطهايى به دنيا آورد و پرورش داد كه اين حقيقت در آن محيطها جا افتاده بود.

بيانات در ديدار مردم قم در سالروز عيد سعيد غدير خم18/10/1385‌

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

3 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.