ویژه نامه شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

ویژه نامه شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

تحلیل رهبر انقلاب از سیاست‌ ورزی امام هشتم

۶۹۳۰۷۰_orig

شش تدبیر حضرت امام رضا علیه‌السلام در نبرد با مأمون

۱     پرکردن فضای مدینه از کراهت و نارضایتی خود در هنگام دعوت ایشان از مدینه به خراسان

۲     نپذیرفتن ولایت‌عهدی تا هنگام تهدید به قتل و ابراز اجباری بودن آن در هر فرصتی

۳     مشروط کردن پذیرش ولایت‌عهدی به دخالت نکردن در هیچ یک از شئون حکومت

۴    برملا کردن داعیه امامت شیعه در سطح عظیم اسلام و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌ها

۵     استفاده امام از هر فرصتی برای قرارگیری در معرض ارتباط با مردم

۶     حمایت امام از شورشگران و سرجنبانان تشیع

 تشکیل کنگره علمی زندگی امام هشتم در جوار تربت پاک آن بزرگوار و هم‌زمان با سال‌روز ولادت آن حضرت، گام تازه‌ای در جهت روشن‌گری چهره تابناک ائمه معصومین (علیهم‌السّلام) و آشنائی با زندگی‌نامه پرحماسه و پررنج آن پیشوایان عظیم‌الشأن است. باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه (علیهم‌السّلام) به درستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتی بر شیعیانشان پوشیده مانده است.
مهم‌ترین چیزی که در زندگی ائمه به‌طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر “مبارزه حاد سیاسی” است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به‌طور آشکار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) مبارزه سیاسی خود را به شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشیدند. این مبارزه بزرگ‌ترین هدفش تشکیل نظام اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه امامت بود.
تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنی از دوران ده‌ساله زندگی امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج‌ساله جنگ‌های داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبر می‌توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل‌بیت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است.
اکنون جای آن است که به اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم. در این حادثه امام هشتم علی‌بن‌موسی‌الرضا در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهانی سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می‌توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد. مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می‌کرد:
اولین و مهم‌ترین آن‌ها، تبدیل صحنه‌ی مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر بود. همان‌طور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی‌ناپذیر و تمام نشدنی داشتند،این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف‌ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست… با این کار مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان می‌گرفت زیرا جمعی که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‌العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن‌چنان مقدس.
دوم: تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت‌های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود.
سوم: این‌که مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه‌های خود قرار می‌داد و به‌جز خود آن حضرت، همه سران و گردن‌کشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می‌آورد.
چهارم: این‌که امام را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شکوه‌ها بود در محاصره مأموران حکومت قرار می‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمی بودن را از او می‌زدود و میان او مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌های مردم فاصله می‌افکند.
هدف پنجم این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می‌کرد. طبیعی بود که در دنیای آن روز همه او را بر این‌که فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دین‌داران به دنیاطلبان از آبروی دین‌داران می‌کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.
ششم آن‌که در پندار مأمون، امام با این کار، به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت بدل می‌گشت. بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوائی امام با آن حیثیت و حرمت بی‌نظیری که وی به‌عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده می‌گرفت هیچ نغمه‌ی مخالفی نمی‌توانست خدشه‌ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد. این همان حصار منیعی بود که می‌توانست همه‌ی خطاها و زشتی‌های دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد.

اکنون به تشریح سیاست‌ها و تدابیر امام علی‌بن‌موسی‌الرضا در این حادثه می‌پردازیم:
۱– هنگامی‌که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضائی خود پرکرد، به‌طوری‌که همه‌کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می‌کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه‌ی گوش‌ها رساند. در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‌اش هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام می‌داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‌بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین می‌شدند در اولین لحظات این سفر دل‌شان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این‌طور ظالمانه از آنان جدا می‌کرد و به قتلگاه می‌برد لبریز شد.
۲– هنگامی‌که در مرو پیشنهاد ولایت‌عهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد آن را نپذیرفتند. این مطلب همه‌جا پیچید که علی‌بن‌موسی‌الرضا ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست‌اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‌جا منتشر کردند، حتی فضل‌بن‌سهل در جمعی از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‌ام، امیرالمؤمنین آن را به علی‌بن‌موسی‌الرضا تقدیم می‌کند و علی‌بن‌موسی دست رد به سینه‌ی او می‌زند.
۳– با این همه علی‌بن‌موسی‌الرضا فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ‌یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می‌کرد فعلاً در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می‌توان امام را به صحنه فعالیت‌های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق این شرط، نقشه‌ی مأمون نقش برآب می‌شد و بیشترین هدف‌های او نابرآورده می‌گشت.
۴– اما بهره‌برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهم‌تر است: امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می‌زند که در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی‌نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه‌ی امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن‌ها قرار نمی‌گرفت آن را به گوش همه رساند.
۵– درحالی‌که مأمون امام را جدا از مردم می‌پسندید و این جدائی را در نهایت وسیله‌ای برای قطع رابطه‌ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می‌خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می‌داد، با این‌که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه‌ی جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل‌هائی که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسلهالذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‌های معجزه‌آسای دیگری نیز آشکار ساخت و در جابه‌جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلی و اقامت‌گاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
۶– نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند بلکه قرائن حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دل‌گرمی آنان شد و شورش‌گرانی که بیشترین دوران‌های عمر خود را در کوه‌های صعب‌العبور و آبادی‌های دوردست و با سختی و دشواری می‌گذراندند با حمایت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی‌بن‌موسی مایه‌ی امان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی‌بن‌موسی به تهمت حرص بدنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایش‌گران پس از ده‌ها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آن‌که مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی بدست نیاورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد. این‌جا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه‌گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی‌ناپذیر دستگاه‌های خلافت یعنی ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) به همان شیوه‌ای متوسل شد که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، یعنی قتل.
بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود. قرائن نشان می‌دهد که مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به کار برد، شایعه‌پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدابیر است، به گمان زیاد این‌که ناگهان در مرو شایع شد که علی‌بن‌موسی همه مردم را بردگان خود می‌داند جز با دست‌اندرکاری عمال مأمون ممکن نبود.
هنگامی‌که ابی‌الصلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود: “بار الها، ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین تو شاهدی که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته‌ایم و این یکی از همان ستم‌هائی است که از سوی اینان به ما می‌شود.”
تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می‌رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی‌که امام، مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله‌ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که می‌دانیم هر چه تشکیل مناظرات ادامه می‌یافت قدرت علمی امام آشکارتر می‌شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.
در آخر چاره‌ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ‌گونه واسطه‌ای امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.

بزرگان دین چگونه امام رضا(ع) را زیارت می‌کردند

آنچه در ذیل می‌خوانید، چند نمونه از نحوه زیارت رفتن بزرگان و حال و احوالاتشان در مواجهه با حرم رضوی است که در شب شهادت جانسوز امام مهربانی‌ها تقدیم می‌گردد باشد از زائران بامعرفتش باشیم.

 

 

  • url
  • ۸۵۸۰۱_۱۰۳
  • آیت اله اراکی
  • ۱۵۳۱۷۲۱۴۰۲۰۱۱۱۳۱۶۱۶۲۱۸۷۱۲۰۲۲۹۴۷۲۴۲۲۵۱۴۱۳۱۸۱
  • nokhodaki-jafr-ir
  • re332
  • ۴۴

*ملا عباس تربتی

ملا عباس تربتی، از عرفا و علمای همین عصر خودمان است از اهالی تربت حیدریه بود و همان جا کشاورزی می‌کرد اهل کشف و کرامات بود و توی بحث و فقه جزو علمای زمان بود، کتاب فضیلت‌های فراموش شده را پسرش حسینعلی راشد درباره او نوشته است:

 می‌گویند شیخ عباس همیشه قصد چند روز زیارت می‌کرد و راه می‌افتاد سمت مشهد، یک بار همسرش قبل از راه افتادم به او سفارش می‌کند از مشهد برایش یک جفت نعلین یا همان کفش خودمان را بیاورد، شیخ عباس چشمی می‌گوید و می‌رود و فردای آن روز بر می‌گردد و یک جفت کفش و به همسرش می‌دهد همسر شیخ با تعجب می‌پرسد «چقدر زود برگشتی» شیخ جواب می‌دهد « رفته بودم نعلین بخرم، حالا به قصد زیارت می‌روم و چند روزی هم می‌مانم»

حالا مزار این عارف بزرگ توی صحن نو، یا همان آزادی، آخرین غرفه ضلع شمال‌غربی است، شیخ این طور وصیت کرده که «مرا در صحن مطهر دفن کنید که قدم زائران حرم بروی چشم هایم باشد…»

*آیت‌الله بهجت

اذن به یک لحظه نگاهم بده…

آیت‌الله بهجت بارها گفته بود، زیارت باید قلبی باشد و برای رفتن داخل حرم باید اجازه گرفت.

«وقت وارد شدن به حرم اذن دخول را بخوانید و از امام اجازه بخواهید بعد به قلبتان مراجعه کنید و  ببینید آیا تغییر کرده یا نه؟اگر حالتان عوض شد یعنی حضرت‌(ع) به شما اجازه داده

پس اگر حال داشتید بروید داخل و اگر حالتان عوض نشد، اصلا وارد حرم نشوید و بروید سراغ مستحب دیگری…» یکی از نزدیکان آیت‌الله درباره زیارتهایشان می‌گوید از در خانه که راه می‌افتاد سمت حرم تا برسد مدام دعا و قرآن می‌خواند و ذکر می‌گفت، همیشه از صحن پایین وارد می‌شد برای علما فاتحه‌ای می‌گفت؛ یک ساعتی در دارالزهد می‌نشست و زیارت می‌خواند و بعد می‌رفت سمت روضه و جلوی ضریح می‌ایستاد و چشم‌هایش را می‌بست مدتی با چشم بسته می‌ایستاد، یکبار پرسیدم «این‌که چشمتان را می‌بندید روایتی هست؟»گفت «نه این‌طور تمرکز بیشتر است» بعد زیارت امین‌الله را همان جا می‌خواند، ضریح را می‌بوسید و می‌رفت بالا سر و نماز جعفر طیار می‌خواند، این شیوه زیارت آیت‌الله بود از جوانی تا ۳۵ سالگی.

*شیخ مرتضی انصاری

گمنام ره عشق تو را، ننگ ز نام است…

شیخ مرتضی انصاری وقتی نذر کرد، تنها و پیاده‌ و گمنام برود زیارت امام رضا(ع) دانشمند و فقیه و مرجع تمام شیعه بود و رییس حوزه علمیه نجف، با کلی مرید و شاگرد سینه‌چاک اما یک بقچه نان برداشت و با همان لباس تنش پیاده راه افتاد سمت حرم.

ماجرای این نذر را میرزا ابوالحسن جلوه فهمید و برای دیگران روایت کرد، از قضا شبی شیخ به عنوان پیرمردی بی‌جا و مکان در حجره‌اش را می‌زند و اجازه می‌گیرد که شب را توی حجره او بخوابد، اتفاق ابوالحسن جلوه آن شب اسفار می‌خوانده و خلاصه از اطلاعات بالای پیرمرد به او شک می‌کند و با اصرار می‌فهمد او کیست؛ البته باقول این‌که تا وقتی آنجاست هویتش را به کسی نگوید، تا همان طور گمنام زیارتش را تمام کند.

*شیخ حسنعلی نخودکی

خورشید چشم‌های امام رئوف من…

شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی، یا همان نخودکی اهل زیارت‌های طولانی بود، ساعت‌ها می‌نشست توی شبستان‌های حرم و ذکر می‌گفت و شب تا صبح قرآن می‌خواند و به قول خودش ریاضت می‌کشید.

یک بار وقتی مشغول زیارت بوده، دچار شهود معنوی می‌شود و در عالم رویا می‌بیند درهای صحن عتیق را می‌بندند بعد امام رضا‌(ع) برای دیدن زائرانشان می‌آیند، روی صندلی کنار ایوان عباسی می‌نشینند و به همه زائرها حتی آنهایی که به خاطر گناه زیاد دیگر شبیه آدمی‌زاد نیستند با محبت نگاه می‌کند»

آیت‌الله نخودکی بعد از آن رویا از برگشتن به نجف منصرف می‌شود و در مشهد می‌ماند او بعدها به پسرش می‌گوید «این صحنه‌ها را که دیدم، تصمیم گرفتم بماندم و چشم بدوزم به لطف امام رئوف»

حالا مزار نخودکی توی صحن عتیق یا همان صحن انقلاب است، کنار ایوان عباسی، درست همان جایی که صندلی امام بود ای جاده‌ها گسیل تمام زمین شوید…

 *علامه طباطبایی

شاید بین علما و آدم‌های بزرگی که هر کدام در زیارت برای خودشان رسم و عادتی داشته‌اند، علام طباطبایی بیشتر از بقیه قصه «موسی و شبان» را می‌پسندید و معتقد بود به این‌که «هیچ آدابی و تربیتی مجوی..» شاید خیلی‌ها تصور می‌کردند فیلسوف بزرگی مثل علامه طباطبایی کمتر به زیارت برود، برای همین هم در یکی سفرهای مشهد یک نفر از علامه را دوره کرده بودند پرسید «شما هم به حرم می‌روید» علامه گفت «بله»

آن طرف دوباره پرسید شما هم مثل عامه مردم ضریح حضرت را می‌بوسید؟»

علامه جواب داد « نه تنها ضریح، بلکه خاک و در و تخته حرم راهرو و هر چه متعلق به اوست می‌بوسم.؟

کسانی که همراه علامه بودند دیده بودند که او چطور با دست‌هایی که می‌لرزیدند، آستانه درها را می‌گرفت و با تمام وجود می‌بوسید وارد صحن می‌شد، یکبار وقتی علامه می‌خواست به سمت ضریح برود  به او می‌گویند، آقا حرم شلوغ است وقت دیگری بروید!» علامه می‌گوید خب من هم یکی از شلوغ‌ها و می رود و مردم هم که نمی‌شناختندش بهش راه نمی‌دهند علامه هر چه سعی کرد دستش به ضریح نمی‌ رسد و آخر هم مردم هلش می‌دهند عقب وقتی بر می‌گردد دوروبری‌ها می‌پرسند «چطور بود؟»علامه می‌گوید خیلی خوب بود خیلی لذت بردم

*آیت‌الله اراکی

زوجود بی‌نیازش طلب نیاز کردن…

آیت‌الله اراکی مرجع و فقیه بزرگی بود، در سن ۸۰-۹۰ سالگی هم زیارت‌هایش را کامل به جا می‌آورد، بعد  از زیارت حرم، دور ضریح را می‌گشت، بعد می‌رفت بالا سر مسجد کوچکی که درست بالای سر امام وصل به حرم است، آنجا دو رکعت نماز می‌خواند و بعد می‌ایستاد و تمام زیارت امین‌الله و جامعه را همان‌طور ایستاده می‌خواند و اشک می‌ریخت تا آخر…

آیت‌الله اراکی، یکبار از سفر مشهد برگشته بود، برای کسانی که رفته بودند دیدنش تعریف می‌کند که حتی نتوانسته حاجتش را به امام بگوید، نه اینکه نتوانسته، رویش نشده با این‌که اصلاً از قم به قصد طلب همین حاجت راه می‌افتد سمت مشهد ۱۰ روزی هم مشهد می‌ماند و هر روز با رعایت کامل آداب می‌آید، زیارت روز اول غسل می‌کند لباس تمیز می‌پوشد دم ورودی اذن دخول می‌خواند و بعد از زیارت دو رکعت نماز می‌خواند و بعد هم زیارت‌نامه را اما همین که می‌خواهد حاجتش را بگوید حس می‌کند حال طلب نیاز ندارد، پس چیزی نمی‌گوید، فقط می‌گوید «آقا یک حاجتی دارم بعداً می‌گویم خدمتتان» روز دوم باز هم همین‌طور، روز سوم باز هم همین‌طور؛… حتی روز دهم هم دلش نمی‌آید حاجتش را به امام بگوید، روز آخر وقت خداحافظی فقط می‌گوید «آقا حاجتی دارم دفعه بعد می‌گویم انشالله…»

شاید چون می‌خواسته با تمام وجود عرض نیاز کند از وجود بی‌نیازش.

*حاج آقا ابوترابی

جا مانده دلی به زیر پایت زائر

حاج آقا ابوترابی از آن کسانی بود که تا زنده بود هر سال کاروانی راه می‌انداخت و پیاده تا حرم امام رضا‌(ع) می‌آمد توی اسارت این نذر را کرده بود که اگر آزاد شود، هشت سفر با پای پیاده تا حرم امام رضا‌(ع) برود، سال اول سه نفری این سفر را رفتند، سال دوم شدد ۷۰-۸۰  نفر، آزاده‌های دیگر هم همراهشان شدند، سال سوم بالای ۲۰۰ نفر بودند، می‌گویند حاج آقا این همه راه پیاده می‌آمد، تا حرم، اما توی حرم از صحن امام خمینی‌(ره) جلوتر نمی‌رفت. می‌رفت توی یکی از حجره‌ها می‌نشست و زیارتش را می‌واند حتی وقتی بهش اصرار می‌کردند قبول نمی‌کرد. انگار ادبی داشت که بهش اجازه نمی‌داد از آن جلوتر برود، حالا هم مزارش توی همان حجره است، کنار قبر پدرش و آیت‌الله مجتهدی حجره‌ای که اغلب درش بسته است.

منبع: همشهری جوان

 

درباره نویسنده

در راه معشوق ، هر زحمتی به یک معنا لذتی است ، در این راه فرماندهی از آن تو ست یا حسین ...

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.