ویژه نامه شهادت امام موسی بن جعفر(ع)

ویژه نامه شهادت امام موسی بن جعفر(ع)

روز 25 رجب سالروز شهادت مردى است كه به قدرت مسلط زمانه ‏اش «نه» گفت و تا به آنجا رفت كه رژيم طاغوتى هارون براى ادامه حيات ننگين خويش همه عوامل و نيروهايش را به ستيزه با آن انسان آزاده زمان بسيج كرد.چرا كه همين يك كلمه‏ ى «نه» براى دستگاه فاسد هارون بسيار گران تمام شد.او نه گفت و تمام رزمندگان علوى در صفوف ايستاده در كنار او صف زدند و قيامها و نهضت ها آغازيدند و در راه پيروزى حق بر باطل و حفظ حرمت و رسالت اسلام تا پاى جان و چوبه‏ى دار و سلول هاى زندان ايستادند و از خود حماسه‏ هائى بجا نهادند كه تا نابودى و از بين رفتن دستگاه جبار بنى العباس ادامه يافت و نام پيشواى آزادى بخش جهان اسلام را جاويدان ساخت و هنوز هم كه چندين قرن از مبارزات امام ميگذرد مردم آزادي خواه بدستگاه ستمگرى هارون با ديده نفرت و لعن مينگرند و مسببين و طراحان نقشه ‏هاى ضد انسانى را شايسته ‏ى نام انسانى نميدانند.

اكنون بايد ديد عامل اين طرح شيطانى و نقشه خائنانه چه بوده است؟
نفوذ معنوى، تفوق روحى، تبار والا، علم وافر، فضيلت بيكران، شخصيت ممتاز، تقوا و فضيلت، شهرت و اعتبار جمعى و مقام معنوى ارزنده‏ى امام (ع)، همه و همه صفات ويژه‏اى بودند كه هارون و سردمداران خلافت عباسى از آن نصيبى نداشتند و اين نوع برجستگى‏هاى فضيلت امام (ع) هر كدام بنوبت خود ميتوانست موجب تحقير شخصيت پوشالى هارون گردد و او ميخواست با حبس و بازداشت امام عقده‏ها و حقارتهاى خود را جبران نمايد و التيام بخشد غافل از آنكه اين نوع شكنجه‏ ها روز بروز بر مقبوليت و محبوبيت امام مى‏افزود ومبغوضيت و عامل شكست و سقوط هارون را فراهم ميساخت.
هارون و ديگر ستمگران ماده‏گرا نميتوانند درك كنند كه شهادت در راه خدا و ايثار خون در راه پيشرفت آرمانهاى والاى اسلامى عاليترين هدف مردان خدا است كه نمونه‏ى مجاهدين حقيقى و پيشروان معصوم قافله انسانيت ميباشند اگر ديگران با ليت و لعل و با آرزو و اميد در عشق به شهادت زندگى ميكنند آنان در متن برنامه زندگى روزانه خود شهادت را گنجانده‏اند و بشهادت افتخار ميكنند كه نصيب آنان گردد چون شهادت آنان بعنوان الگو سمبل، جانبازى و نثار خون را بر ديگر رهروان حقيقت و عدالت گوارا و مطبوع ميسازد و شهد پر ارزش آنرا در كام آنان شيرين‏تر و گواراتر ميسازد.
زندگى پر مجاهده و پر تلاش قهرمان گفتار ما يكى از آن نمونه ‏هاى با ارزش و روشن اين فداكاريها و جانبازيها است.
در سال 179 بود كه هارون پس از گذراندن مراسم حج بنا بر پاره‏اى از سعايت ها و گزارشهائى كه درباره فعاليت روحانى امام (ع) باو رسانده بودند او را از مدينه تبعيد كرد و زندانى و بازداشت نمود ولى زندانهاى مكرر و متوالى هارون نتوانست موسى بن جعفر (ع) را از بازگوئى حقيقت باز دارد و او را مطيع و فرمانبردار گوش و زبان بسته هارون سازد يكبار او را در بصره پيش عيسى بن جعفر برادر زبيده فرماندار شهر بازداشت نمود و سپس پيش فضل بن ربيع يكى از آجودانهاى مخصوص خود و ديگر بار نزد فضل بن يحيى و آخرين بار در زندان سندى بن شاهك محبوس ساخت كه تنها مدت زندان او بيش از چهار سال تمام طول كشيد كه توام با شكنجه و ناملايمات روحى و جسمى بوده است.
گفتار صاحب ارشاد:
در ارشاد آمده است هنگامى كه هارون در مسافرت حج خود وارد مدينه گشت امام با جمعى از اشراف مدينه به استقبال و ديدار او شتافتند پس از مراجعت از ديدار او، امام (ع) به مسجد رسول الله (ص) برگشت ‏هنگامي كه هارون به زيارت قبر رسول خدا (ص) شتافت در ضمن سخنان خود خطاب به قبر رسول خدا (ص) اينچنين گفت:
«يا رسول الله انى اعتذر اليك من شيئى اريدان افعله اريدان احبس موسى بن جعفر فانه يريد التشتت بين امتك و سفك دمائها» .
اى پيامبر خدا! من در يك مورد از شما عذرخواهى دارم و آن دستگيرى فرزندت موسى بن جعفر است او ميخواهد ميان مسلمانان اختلاف كلمه بيفتد كه منجر به خونريزى آنان گردد.
پس از زيارت تنزيه و تبرئه! كه مرسوم ستمگران است دستور داد امام (ع) را در مسجد رسول الله (ص) دستگير سازند و بحضور هارون آوردند او را به بند زنجير كشاندند و در محملى ترتيب دادند كه روى استرى نهاده بودند جمعى را با يكى از آن محملها روانه بصره و جمعى ديگر را روانه كوفه كردند و هدف او از اين طرح گم كردن رد پا بود.
بدين ترتيب امام را به بصره وارد ساختند و از آن تاريخ بمدت يكسال تمام تحت نظر او بود .
امام هميشه در حال نماز ميگفت:
خدايا من هميشه فراغت بر عبادت را از تو مسئلت ميداشتم بر اين توفيق شكر گزارم.
هارون نامه‏اى درباره نقشه قتل امام (ع) به عيسى بن جعفر نوشت.او با خواص خود در اين‏باره به شور و تبادل نظر پرداخت همگان او را از اين عمل بر حذر داشتند و از مسئوليت بزرگ اين اقدام هشدار دادند تا اينكه عيسى در پاسخ نامه‏ى هارون چنين نوشت:
«مدت حبس و بازداشت موسى بن جعفر به درازا كشيد و من در اين مدت طولانى او را با وسايل گوناگون امتحان كرده‏ام گاهى جاسوسانى تحت عناوين گوناگون بعنوان آگاهى و اطلاع از مضمون دعاها و گفتارها و مناجاتهاى او با او همنشين ساخته‏ام همگى گزارش داده‏اند كه او فرديست كه هرگز از دعا و عبادت خدا خسته نميشود و هميشه مشغول‏انجام او امر الهى است و تا كنون هرگز گزارشى بمن نرسيده است او در دعا و نيايش خود بر ضد تو يا من دعائى بكند و نفرينى بنمايد تمام ادعيه و درخواستهاى او طلب مغفرت و آمرزش است و درخواست اصلاح عمومى وضع مردم…
اگر شما دستور بدهيد شخص ديگرى او را از من به پذيرد بهتر و مناسبت‏تر خواهد بود وگرنه من نميتوانم او را بيشتر از اين نگهدارم او را آزاد خواهم ساخت چون حقيقت اينست كه من از نگهدارى ايشان در رنج و تعب بيحد بسر ميبرم و وجدانا ناراحت و متاثرم.» (1)
انتقال به بغداد
هارون با دريافت نامه عيسى بن جعفر دستور داد امام را از بصره به بغداد منتقل سازند و تحت نظر مخصوص خود قرار دهند از اين رو او را به يكى از آجودانهاى خاص خود بنام «فضل بن يحيى» سپرد تا مراقبت لازم از ايشان بعمل آورند.
فضل او را در يكى از اطاقهاى منزل خود جا داد و افراد خاصى بعنوان بررسى حالات روحى او و جاسوسى و گزارش كار او تعيين نمود تا در كردار و اعمال او دقت و كنجكاوى بيشترى بعمل آورند.
امام مشغول عبادت و اطاعت الهى بود اغلب روزها را روزه دار و شبها را تا صبح به تهجد و شب زنده‏دارى مشغول بود و هرگز از عبادت و راز و نياز لحظه‏اى غفلت نداشت فضل نيز با مشاهده اين اعمال و رفتار از وجدان خود شرمنده و متاثر شد و نتوانست در مبارزه با خواست‏هاى وجدان بيش از حد اصرار ورزد و از اينرو در زندگى امام توسعه داد و در تعظيم و تكريم و احترام و جلب رضايت او كوشيد.
هارون در منطقه «رقه» بسر ميبرد كه گزارش محبتها و احترامات فضل را بر او رساندند او از اين عمل فضل ناراحت شد و گفت باوبنويسند:
«اين عمل تو بسيار ناگوار است تو ماموريت دارى كه با رسيدن نامه او را بقتل برسانى» فضل نامه را خواند ولى از اجراى دستور آن سرپيچى نمود.
خبر استنكاف فضل به هارون رسيد او در نامه ديگرى به عباس بن محمد نوشت و در آن نامه متذكر شده بود شما از وضع عمومى موسى بن جعفر (ع) بررسى دقيق بعمل آوريد و اگر در رفاهيت و آسايش بسر ميبرد او را از فضل بن يحيى تحويل بگيريد.»
و در نامه ديگرى به سندى بن شاهك كه در پستى و فرومايگى مانند نداشت نوشت كه با رسيدن نامه از اوامر و دستورهاى عباس بن محمد امتثال كامل نمايد.
نامه رسان هر دو نامه را بمحل خود رساند و دستگاه جاسوسى هارون به فعاليت افتاد و حقيقت را فاش ساخت و دستور صادر شد كه فضل بن يحيى احضار گردد او را در حضور سندى عريان ساختند و صد تازيانه بر بدن عريان او زدند و جريان را به هارون نوشتند.هارون در ملاء عمومى اظهار داشت كه فضل از اطاعت خليفه سرپيچى نموده است و او را مورد لعن و تنفر علنى قرار داد و گفت:
«من او را لعن ميكنم شما هم او را لعن كنيد.»
مردم ناآگاه و غافل همگى با هارون همصدا شدند اين خبر به گوش يحيى بن خالد رسيد فورا بحضور خليفه شتافت و در مورد فضل به شفاعت پرداخت و اظهار نمود:
او هنوز جوان است و تجربه كافى ندارد.
من ماموريت او را با كمال ميل مى‏پذيرم و رضايت خاطر شما را فراهم ميسازم.
هارون خوشحال گرديد و از كوتاهى و قصور فضل گذشت و بمردم اعلام نمود فضل در يك مورد مرتكب مخالفت و سرپيچى شده بود ولى‏او توبه كرد ـ من او را عفو كردم شما هم او را مورد عفو قرار دهيد.
آن زبان بسته ‏ها! همگى گفتند ما دوستان كسى هستيم كه شما كه خليفه هستيد او را دوست داشته باشيد و دشمنان كسى هستيم كه شما دشمن ميداريد!
يحيى بن خالد با جمعى از ماموران عاليرتبه از «رقه» بطرف بغداد رهسپار گشت مردم به استقبال او شتافتند و از هر طرف دور او را گرفتند و در مورد مسافرت او ـ پرسشها كردند.او براى رد گم كردن گفت:
من براى تعديل ماليات و نظارت بر امور كارگران خليفه آمده‏ام و چند روز اول هم باين قبيل امور اشتغال ورزيد!
ولى پس از چند روز سندى بن شاهك را بحضور خود خواست و دستور مخصوص هارون را در مورد قتل امام موسى بن جعفر (ع) باو اعلام نمود و او هم پذيرفت.
در يكى از وعده‏هاى غذا زهرى در طعام او وارد ساخت و به حضرت خوراند و برخى معتقدند كه زهر را در خرما قرار داد و بهر صورت كه باشد امام در اثر مسموميت، دچار تب شديدى گرديد كه فقط سه روز زنده ماند.در روز سوم، رهبر و امام معصوم مسلمانان جان به جان آفرين تسليم نمود و در راه تبليغ احكام خدا به فيض عظيم شهادت نائل گرديد. (2) صورت جلسه قلابى:
پس از شهادت امام (ع) كه در اثر مسموميت صورت گرفته بود سندى چند تن از روحانى نمايان دربارى را كه در جمع آنان «هيثم بن عدى» نيز بود وعده اى از ريش سفيدان معتمد بغداد ! و جمعى از ارتشيان و سرداران را بر سر جنازه‏ى امام حاضر ساخت تا آنها نبودن اثر جراحت يا خفگى و مسموميت و ديگر علائم و آثار جنحه و جنايت را تصديق و گواهى نمايند و برگى را امضاء نمايند كه او با اجل طبيعى از دنيا رفته است آن معتمدان محلى همگى گواهى خود را در پائين ورقه به ثبت رساندند كه موسى بن جعفر (ع) با اجل طبيعى خود از دنيا رفته است.
سپس تابوت را روى پل بغداد نهاده بعنوان رفع تهمت و ننگ و نكبت از خود در ميان مردم اعلام داشتند كه همگان بيايند و مشاهده و داورى كنند كه موسى بن جعفر (ع) با اجل طبيعى خود از دنيا رفته است. (3)

تصاویر گنبد و بارگاه ملکوتی امام موسی بن جعفر(ع) و امام جواد (ع)

  • kazemeyn_pic11_Normal
  • kazemeyn_pic17_Normal
  • kazemeyn_pic18_Normal
  • pic9
  • kazemeyn_pic26_Normal
  • kazemeyn_pic10_Normal

احادیث امام موسی بن جعفر(ع) :

عوامل نزدیكی و دوری به خدا
«أَفْضَلُ ما یتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَی اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَینِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
بهترین چیزی كه به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خودبینی و نیز ترک به خود بالیدن است.
حكمت كم گویی و سكوت
«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُكْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیكُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:
كم گویی ، حكمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی كه شیوه ی نیكو و سبك بار و سبب تخفیف گناه است.
 هرزه گویی بی حیا
«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلی كُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یبالی ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ كم حیا كه باكی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند، حرام گردانیده است.متكبّر، داخل بهشت نمیشود
«إِیاكَ وَ الْكِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ كانَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ كِبْر.»:
از كبر و خودخواهی بپرهیز، كه هر كسی در دلش به اندازه دانه ی كبر باشد، داخل بهشت نمی شود.

حوزه علمیه بغداد

دوره اول

بعد از عصر امام صادق(ع) بیشتر ائمه به بغداد قدم گذارده و چندى در آنجا توقف كرده ‏اند كه البته امام كاظم و امام جواد – علیهما السلام – در همان جا نیز به شهادت رسیده و دفن گردیده ‏اند. با افزوده شدن بر سابقه تاریخى بغداد تجمع شیعیان در این شهر بیشتر گردید تا اینكه در قرن سوم و چهارم و پنجم هجرى مركز عمده شیعیان شد و دانشمندان آن سامان ریاست مطلق شیعیان را بر عهده گرفتند كه «نواب اربعه‏» از آن جمله ‏اند. حضرت امام كاظم(ع) بعد از شهادت پدر گرامى‏شان حضرت امام صادق(ع) راه وى را ادامه داد و به نشر معارف الهى پرداخت چنانكه علما و دانشمندان بزرگى از فقها محدثان، متكلمان و عرفا در مكتب موسوى(ع) درس دین آموختند و با قرآن و سنت آشنا گشتند استاد عزیز الله عطاردى رقم روایان حدیث ایشان را 638 نفر مى‏داند.
امام كاظم(ع) در عصرى مى‏زیست كه عقاید انحرافى ترویج مى‏شد و برخى از متكلمان در تفسیر ایات قرآنى و صفات الهى به گمراهى افتاده بودند مساله تجسیم، جبر و تفویض، انكار عذاب قبر و معاد جسمانى از جمله مواردى بود كه در میان مردم منتشر شده بود امام براى مقابله با اندیشه ‏هاى انحرافى با گفت و گوهاى علمى و مباحث عمیق و برهانى خویش راه مبارزه را در پیش گرفتند و این بدان معنى نبود كه امام كاظم(ع) باب عقل را مسدود نمایند و انسان را از تفكر و تعقل باز دارند بلكه روش امام پیروى از روش قرآن كریم بود همان گونه كه قرآن براى عقل و عقلا و علم و علما احترام قایل بود ایشان نیز با زبان قرآن و با سلوك قرآنى اصحاب خویش رابه تعقل و تفكر مى‏خواند وصایاى ایشان به هشام بن حكم سیره علمى و تفكر قرآنى آن حضرت را روشن مى‏دارد ایشان مى‏فرمایند: «خداوند تبارك و تعالى در قرآن اهل عقل و تفكر را بشارت داده و فرموده است آن بندگان مرا كه سخنان را گوش كنند و از بهترین آنها پیروى نمانید بشارت ده اینها كسانى هستند كه خداوند هدایتشان كرده و اینان خردمندان مى‏باشند.»
امام كاظم(ع) علاوه بر سلوك علمى و ترغیب دانشجویان مكتبش به تعقل و تفكر آنان را با سلوك عملى نیز آشنا ى‏ساخت‏ شناسایى مراحل سلوك عملى نیز با براهین قرآنى همراه است وى متواضع ‏ترین مردم را خردمندترین آنها مى‏شمارد و دنیا را به دریایى ژرف شبیه مى‏كند كه كشتى آن باید تقوى باشد و بارش ایمان، بادبانش توكل ناخدایش عقل، راهنمایش علم و سكانش صبر.»
امام كاظم(ع) به تربیت‏ شیعیان و آموزش آنان اكتفا نمى‏كند و فقه و حدیث و كلام و تفسیر را به گونه ‏اى خشك كه تنها جنبه آموزشى داشته‏باشد نمى‏پذیرد لذا با سیره عملى خویش مسایل سیاسى را با سنت نبوى(ص) در مى‏آمیزد و پاسخ هاى دندان‏شكنى به ائمه كفر مى‏دهد تا در هدایت جامعه اسلامى كوتاهى نكرده باشد هرچند جانش با این روش مورد تهدید قرار گیرد.
دوره دوم
دوره دوم حوزه علمیه بغداد از روزى شروع مى‏شود كه امام كاظم(ع) به دیار باقى شتافته‏است و برخى از راویان حدیث وى در آن شهر به تربیت‏شاگردان مشغولند و آن به گونه ‏اى است كه امام رضا(ع) از مدینه به خراسان رفته و حجاز و عراق از دیدار وى محروم گشته‏اند.
دوره سوم
این دوره از عصر امامت امام جواد(ع) شروع مى گردد و آن زمانى است كه حاكم مدینه مامون را از نفوذ كلام امام شیعیان آگاهند و از گسترش تفكر شیعى و نهضت علوى بیم داده ‏است و او نیز بقاى خلافت‏ خویش را در تبعید امام محمد تقى(ع) و تحت نظر گرفتن وى دانسته است.
دوره چهارم
اين دوره به عصر غيبت صغرى اختصاص دارد و نواب چهارگانه امام مهدى(عج) با استفاده از عنصر تقيه به رشد و تعالى شيعه در اين شهر پرداختند و در كميت و كيفيت جامعه شيعه نشين بغداد نقش مؤثرى ايفا نمودند به صورتى كه حوزه علمیه بغداد پس از غيبت صغرى ادامه يافت و دانشمندان بسيارى را در خود پرورد.
حوزه بغداد در این دوره از ادوار پنچگانه خویش از جهت مرجعیت و رهبرى امت اسلامى نظرگاه تمامى شیعیان بود و این حوزه تنها حوزه ‏اى است كه عصر امامت غیبت صغرى و كبرى را درك كرده و رهبرى شیعه در آن به سر مى‏برده‏است.
بدین ترتیب «عثمان بن سعید»، «محمد بن عثمان‏»، «حسین بن روح‏»و «على بن محمد سیمرى‏» علاوه بر جوابگویى به ارجاعات فقهى و اخذ وجوهات شرعى رهبرى شیعه را نیز بر عهده داشتند تا اینكه توقیعى از سوى حضرت امام عصر (عج) صادر شد كه فرموده بود: «اى على بن محمد سیمرى خداوند بزرگ در مصیبت درگذشت تو به برادران دینى‏ات پاداش عظیم عنایت فرماید تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. بنابراین امور زندگى خود را تمام كن (دفتر كار خویش را ببند) و هیچ كس را وصى و جانشین خویش قرار مده زیرا دوران غیبت كبرى آغاز شده و امر ظهور موكول به اجازه خداوند برزگ است كه آن هم پس از غیبت طولانى قساوت دلهاى مردم و دورى آنان از حقایق و فراگیر شدن ظلم و جور در دنیا خواهد بود.
بزودى افرادى به سوى شیعیان من آمده ادعاى مشاهده (نیابت‏خاصه) مرا خواهند كرد آگاه باشید كه هر كس قبل از خروج سفیانى و شنیدن صیحه آسمانى ادعاى مشاهده كند دروغگو است و بر خدا و رسول او افترا مى‏بندد و تمام قدرتها و نیروها از آن خداوند متعال است.»
و با روایت «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیكم و انا حجة الله علیهم‏» شیعیان را پس از چهارمین نایب خاص به نواب عامه ارجاع فرمود.
دوره پنجم
این دوره به غیبت كبرى مربوط مى شود كه در آن فقها و دانشمندان شیعى بسیارى در بغداد به سر مى‏بردند از جمله «ابوالفرج اصفهانى‏» «شیخ مفید»، «كلینى رازى‏»، «سید رضى‏»و «شریف مرتضى‏».
البته نباید از یاد برد كه بغداد مركز خلافت عباسى و مركز علمى فرهنگى اهل سنت نیز بود و مشاهیرى از اهل سنت نیز در آن حوزه به سر مى‏بردند ابوحنیفه نعمان بن ثابت ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل و ابو جعفر محمد بن جریر طبرى در این شمارند
دانشمندان و علماى شیعه در این حوزه تنها از فقها و ادبا نبودند بلكه درمیان آنان به شعراى اهل بیت(ع) و عرفاى نامى نیز بر مى‏خوریم.
نقابت علویان
نقابت علویان از مواردى است كه درحوزه علمیه بغداد به وجود آمد و موسس اين حكومت و تشكيلات آن به‏«حسين نسابة ابن احمد» مى‏رسد كه از حجاز به بغداد روى نمود وى زمانى به بغداد هجرت كرد كه «مستعين بالله‏» حكومت مى‏كرد و سال 251 هجرى بود او كه از خاندان زيد شهيد فرزند امام زین العابدین(ع) بود به نزد خلیفه حاضر شد و گفت: «از شما درخواست مى‏نمایم كه حاكمى براى طالبیین بگمارى كه مردى از آنان باشد و وى را اطاعت نماید.»
مستعین كه در عصر تزلزل خلافتش به سر مى‏برد با راى «حسین نسابة‏» موافقت كرد ومنصب نقابت را در جمعى از طالبیان به وى بخشید.
پس از وى پسرش «یحیى‏» و سپس فرزند او «ابوالحسن الفارس، محمد بن یحیى‏» و بعد «ابو الحسن بن جعفر ملقب به قیراط‏» اوایل قرن چهارم به این منصب رسیدند و آن گاه: – ابوعبد الله محمد بن الداعى در سال 348 – و ابو احمد حسین بن موسى الحسینى الموسوى پدر شریف رضى از سال 354 تا 369 به این مقام رسید تا آنكه عضد الدولة بویهى وى را در قلعه‏اى در فارس حبس كرد. – ابى الحسن على بن احمد العمرى – الشریف الرضى بن حسین – الشریف المرتضى – الشریف عدنان بن الشریف الرضى – ابوالغنائم العمر بن محمد – ابوالحسن ناصر بن مهدى بن حمزة‏نیز به منصب نقابت در بغداد رسیدند و كارهاى سادات رسیدگى به امور سیاسى اقتصادى و حقوى آنان را برعهده گرفتند.
جنبش علمى
حوزه علمیه بغداد به علت ضعف دستگاه حاكم عباسى و ظهور شخصيتهاى بزرگى در فقه و حديث و اصول و كلام در اين دوره به اوج شكوفايى رسيد و كتب اربعه شيعه در اين حوزه به رشته تحرير درآمد.
1 – «الكافى‏»
نخستین كتاب از مجموعه مشهور مكتب تشیع است كه «ابوجعفر محمد بن یعقوب كلینى‏» به تدوین آن همت گمارده است. جمع آورى این كتاب گرانقدر كه به هشت جلد مى‏رسد و حدود 16190 حدیث را در خود فراهم آورده است بیست‏سال به طول انجامید وى به سال 328/329 هجرى وفات یافت ودر باب الكوفه بغداد به خاك سپرده شد.
2 – «من لا یحضره الفقیه‏»
دومین كتاب از كتب اربعه است كه به همت فقیه و محدث عصر «ابو جعفر محمد بن على بن بابویه قمى‏» تالیف گردیده است. تالیفات او از مرز سیصد جلد مى‏گذرد و این كتاب مشهورترین آنهاست. شیخ صدوق در حوزه‏هاى علمى رى، نیشابور، خراسان و بخارا مقیم بود. به سال 355 به حوزه علمیه بغداد رو نهاد و به تدريس پرداخت وى يكى از اساتيد شيخ مفيد است كه در اين حوزه به افاضه و استفاضه پرداخته است.
احاديث «من لا یحضره الفقیه‏» به 5963 رقم مى‏رسد شيخ صدوق در سال 381 هجرى از دنيا رفت و در شهر رى به خاك سپرده شد.
4 و 3 «تهذیب الاحكام‏» و «الاستبصار فیما اختلف فیه من الاخبار»
سومین و چهارمین كتاب از مجموعه كتب اربعه شیعه است كه به وسیله‏«شیخ طوسى‏»تدوین یافته است كتاب تهذیب مشتمل بر 13590 و كتاب استبصار مشتمل بر 5511 حدیث مى‏باشد. وى كه دوازده سال آخر عمر خویش را در جوار مرقد مبارك حضرت مولى الموحدین على(ع) سپرى كرد در 22 محرم سال 460 هجرى به جوار رحمت‏حق پیوست و در خانه‏اش مدفون شد.
بدین ترتیب «كتب اربعه‏» جانشین «اصول اربعماة‏» شد و مورد استفاده فقها در استنباط مسایل شرعى جزء متون درسى طلاب و دانشجویان قرار گرفت چنانكه «سید بن طاووس‏» به فرزندش توصیه نمود كتابهاى شیخ طوسى را فراموش نسازد.
تاكید بر فلسفه سیاسى
در اين دوره از حوزه علمیه بغداد با وجود انديشه‏مندان و فقهايى بسان شيخ مفيد و سيد مرتضى و حكومتهايى چون ال بويه، این اندیشه در جامعه رشد مى‏كرد كه شیعه باید خلافت و رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده گیرد و پیشتر نیز این حق بزرگ از آن امامان شیعه بوده است.
شیخ مفید با تالیف كتب و مناظراتى علمى جایگاه امامت در فلسفه سیاسى اسلام را روشن ساخت و سید مرتضى این روش را پیگیرى و درفقه سیاسى نیز اصول عملى فلسفه سیاسى اسلام را تبین كرد و حضور ولى فقیه در جامعه را به مثابه سرپرست مسلمانان امرى ضرورى برشمرد.
«شناخت امام و وجوب اطاعت از وى‏» وجوب پرداخت زكات به رسول خدا(ص) ائمه(ع) و در زمان غیبت به نواب خاص یا فقهاى جامع الشرایط شیعه، «بحث‏شقاق و اختلاف زوجین و دستور بعث‏حكمین و تعیین آنان‏» و «اقامه حدود» از آنجمله مواردى است كه شیخ مفید در فقه سیاسى از آنها نام برده جایگاه حكومت و حاكمیت فقیه رامشخص مى‏نماید.
و شاید همین امور باعث گردیده كه بنى عباس با برانگیختن برخى از مردم بغداد شیعه و مكتب تشیع را تضعیف كنند چه آنان در مقابل براهین قاطع متفكران شیعى پاسخ مناسبى نداشتند و تنها با منطق آشوبگرى و نزاع در مقابل منطق قرآنى و استدلالى مكتب علوى، خودى نشان مى دادند.
دانشمندان حوزه علمیه بغداد
حوزه علمیه بغداد يكى از حوزه‏هاى غنى شيعه در علوم مختلف بوده كه علاوه بر علوم اسلامى در علوم شيمى فيزيك نجوم پزشكى و دارو سازى نيز دانشمندانى را به خود ديده و از آنها بهره جسته‏است.
«حسن بن محمد بن عاصم محدث قمى‏» از جمله ستارشناسان حوزه علمیه بغداد تاليفاتى در علم نجوم دارد رازى در پزشكى به چنان مقام رفيعى نايل آمده بود كه عضد الدوله ديلمى رياست بيمارستان عضدى را به وى سپرده بود.
اينك به ذكر برخى دانشمندان مشهور شيعه در حوزه علمیه بغداد مى‏پردازيم:
1 – ابن اعلم بغدادى (324 – 375 ق.)
2 – ابن مبشر (متوفى 618 ق.)
3 – بو على بن مسكویه (325 – 421 ق.)
4 – بدیع اسطرلابى
5 – جعفر قطاع
6 – زكریا رازى (240/250 – 320 ق.)
7 – كندى (1850 – 260 ق.)
8 – شیخ مفید (336/338 – 413ق.)
9 – سید مرتضى (355 – 634 ق.)

پیامک به مناسبت شهادت امام کاظم(علیه السلام)

ناله حزین مرغان عاشق است
که به گوش می‏رسد: امشب
پس از چندین سال روز،
چندین سال شب، هفتمین ستاره
به آسمان هفتم می‏رسد؛ ولی
غافل از آنکه این مردم، غفلت،
سایه‏گستر چشم‏هایشان شده است.
* * * * * * * * * * * * * *
«السلام علیک یا عَلَم الدین و التّقوی
السلام علیک یا خازن علم النبیین
السلام علیک یا نائب الاوصیاء السابقین
السلام علیک یا مولی موسی بن جعفر و رحمه‏اللّه و برکاته»
* * * * * * * * * * * * * *
خداحافظ ای دست‏های پاک عبادت!
خداحافظ ای پیشانی پینه بسته از تهجد شبانه!
خداحافظ ای نور خدا در تاریکی‏های زمین!
خداحافظ ای معدن انوار علم و وارث سکینه نیاکان پاک!
خداحافظ ای کوچه‏های غریبه کاظمین!
خداحافظ ای سال‏ها زندان، سال‏ها غل و زنجیر!
خداحافظ ای سال‏ها انتظار!
بگذار و بگذر؛ خشت خشت دیوارهای تاریک زندان را و لحظه لحظه تنهایی‏ات را!

* * * * * * * * * * * * * *
امام کاظم‏ علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ؛
کسى که هر روز خود را ارزیابى نکند، از ما نیست.
* * * * * * * * * * * * * *
امام کاظم ‏علیه السلام: مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَه؛
هر کس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مى‏دارد.
* * * * * * * * * * * * * *
یا حضرت معصومه، ای یادگار زهرا
بزم عزا به پا کن امشب برای بابا
ای شیعیان بیارید عطر و گلاب و قرآن
موسی بن جعفر آزاد، گردد ز کنج زندان
*شهادت غریبانه ی امام کاظم-ع تسلیت باد*
* * * * * * * * * * * * * *

مداحی های شهادت امام کاظم (ع):

درباره نویسنده

در راه معشوق ، هر زحمتی به یک معنا لذتی است ، در این راه فرماندهی از آن تو ست یا حسین ...

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.